محمد مهدى ملايرى

250

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

و دسيسه‌هائى كه ما از جزئيات آن آگاهى نداريم مغلوب شد . » ولى در داستان بهرام چوبين جزئيات دسيسه‌اى كه بر اثر آن ويستهم از پاى درآمده چنين آمده است : « چون خسرو از غلبه بر ويستهم عاجز ماند حيله‌اى انديشيد كه به وسيله‌ى گردوى برادر بهرام چوبين - كه بر خلاف بهرام نسبت به خسرو هم‌چنان وفادار مانده و در تمام دوران ناكاميهاى او همواره يار و مشاور او بوده ، و از خاصان و محرمان او بشمار مىرفت - گردويه خواهرش را كه اكنون همسر ويستهم ولى شائق به بازگشت نزد خويشان و نزديكانش بوده با وعدهء همسرى خسرو وادارد تا او وسيلهء نابودى ويستهم را فراهم سازد و نزد او بازگردد . گردوى به او گفت كه خواهرش وعدهء زبانى را نخواهد پذيرفت و اگر شاه به خط خود نامه‌اى به او بنويسد و اين وعده را در آن مؤكد گرداند ، باشد كه به فرمان شاه عمل كند . خسرو هم بدين‌مضمون نامه‌اى به گردويه نوشت و به گفتهء فردوسى : پر از عهد و پيمان و سوگندها * ز هر گونه‌اى لابه و پندها و در آن علاوه بر وعدهء همسرى ، اين را هم افزود كه جانشينى او از آن فرزندى باشد كه از گردويه خواهد داشت . گردوى آن نامه را محرمانه با زن خود كه معمولا گاه‌گاه به ديدار خواهرش مىرفته براى خواهر فرستاد ، و گردويه نيز چند تن از محرمان خود را واداشت تا شبى فرصتى به‌دست آورده و ويستهم را از پاى درآورند و آنها نيز چنين كردند . آنگاه گردويه با سپاهيان خود آهنگ تيسفون كرد ، و خسرو هم كه به وعدهء خود پاىبند مانده بود او را به زنى گرفت و گردويه از زنان برجستهء او گرديد « 1 » و به روايت دينورى يكى از كسانى هم كه در دوران هرج‌ومرج پس از خسروپرويز به تخت سلطنت نشاندند جوانشير فرزند خسروپرويز از همين گردويه بود كه هنوز كودك بود و پس از يك سال بمرد « 2 » . داستان بهرام چوبين با همسرى خسرو و گردويه هم پايان نمىيابد . در شاهنامه اين داستان دنباله‌هاى ديگرى هم دارد كه خواندنى است . و از آن‌جمله كينه‌اى بوده كه خسرو نسبت به شهر رى داشته كه زادگاه بهرام بوده ، و مدّتى هم بهرام در جنگهاى خود با او در آن شهر لشگر زده بوده . و به‌همين‌سبب

--> ( 1 ) - شاهنامه ، ج 5 ، ص 206 - 211 . ( 2 ) - الاخبار الطوال ، ص 111 .